امیرحسین جان 5 سال و 5 ماه و ارميا كوچولوامیرحسین جان 5 سال و 5 ماه و ارميا كوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره

ღ امیرحسین و ارمیا پسرای خونه ماღ

دومين ميوه

امروز تصميم گرفتم كه مثل داداشي براي شما هم يه وبلاگ اختصاصي درست كنم نميدونم شما پسري يا دختري ؟با بابايي تصميم گرفتيم يه بار ديگه بزاريم بچه دار شيم بر خلاف اينكه من خودم خيلي از بچه داري و شب بيداري ها ميترسم اما يه حس دارم كه براي بچه دومم خيلي تجربه ها دارم و خيلي خوب از پسش بر ميام.زمان داداشي گلت كه خيلي دوسش دارم نه ني ني وبلاگي بود كه از اولين روز براش ثبت كنم و نه من تجربه ايي داشتم اما در عوض براي شما هم ني ني وبلاگ هست كه از اولين روز كه متوجه شدم باردارم عكس ميتونم بزارم تا زماني كه به سلامتي دنيا بياي.البته تمام چيزهاي داداشي رو نگه داشتما روزهايي كه دكتر رفتم سونوها و..... ويه چيز ديگه كه شما هم عين داداش گلت توي يه ماه دني...
31 خرداد 1391

جشن فارغ تحصيلي اميرحسين جوني

سلام اميرم خوبي امروز ميخام عكسهاي فارغ تحصيليت توي مقطع KG1 رو برات بزارم و قراره امسال تابستون خونه باشي و منم فقط كلاس زبان ثبت نامت كردم و همون كلاس موسيقي كه ادامه داره و از قبل ميري حالا بريم عكسها با دوستت يه اجراي دو نفره داشتين و سوره قل هو والله و كوثر رو به انگليسي و عربي خوندين اينم جايزه هايي كه موسسه بهتون داد يه ليوان هم دادن كه عكس خودتون روش بود اينم از فارغ تحصيلان ما و اينم ديپلم از اين مقطع تحصيلي ...
24 خرداد 1391

كلاردشت

سلام امروز بعد از چندين مدت تصميم گرفتم برات آپ كنم اين چند روز تعطيلي خونه نبوديم رفتيم كلاردشت خيلي خوش گذشت هوا عالي بود بماند كه ترافيك بود براي رفتن كه ما صبح جمعه به اتفاق عموي خودم كه اومده بودن تهران با سارا جون و ساغر رفتيم شمال خواستيم از جاده چالوس بريم همين كه رسيديم اول كرج ديديم كه يه ترافيك ديوانه كننده اي به وجود اومده تا مرزن آباد ، تا شب گير مي افتاديم از اون مسير ميرفتيم همون موقع تصميم گرفتيم مسير رو عوض كنيم از جاده قزوين بريم سمت منجيل و رودبار و از اون طرف بريم رامسر رامسر كه رسيديم اكبر جوجه خورديم كه عالي بود و بعدش عباس آباد و مقصد نهايي كلاردشت براي اقامت كه خيلي صفا داشت هر چند كه ترافيك داشت اما خيلي خيلي كمتر بو...
16 خرداد 1391
1